اسكندر بيگ تركمان

662

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گردانيدند در حينى كه رايات نصرت آيات در قرخبلاغ از ييلاقات كوكجه تنكيز نزول اقبال داشت ازون - احمد را دست بسته بانفايس غنايم به نظر اقدس درآوردند از آن جمله چند رأس اسب ايقرو ماديان بدوى تازى نژاد صبا رفتار بود كه هر يك در حسن صورت و خوبى طاق و در دوندگى نادرهء آفاق بودند چنانچه شاعر گفته : شعر همه اعضاش بسر هم سبقت انديش * كفل داغست از پس ماندن خويش حضرت اعلى شاهى ظل اللهى به نظر توجه و التفات در وى نگريسته امر فرمودند كه دستهاى او را كه بكمند گزند بسته بودند بگشانيد و بلفظ گهربار فرمودند كه تو بما پيغام داده بودى كه بنده دولتخواه شاهم و بغداد را به جهت آن حضرت ضبط كرده‌ام و بهر كس اشاره مىشود مىسپارم و ما نيز وعده كرده بوديم كه هر گاه نقد اخلاص تو در بوته امتحان تمام عيار نمايد هر آينه مشمول نوازش و تربيت شاهانه خواهى گشت تو از آن اراده پشيمان گشته بوعده وفا ننمودى ما از وعدهء التفات پشيمان نيستيم و با وجود جرأت و جسارتى كه از تو صدور يافت آن را منظور نداشته بوعده وفا نموده باز ترا ببغداد ميفرستيم مشار اليه سر خجالت بر زمين افكنده به زبان مسكنت معروض داشت كه اگر عنايت شاهانه زلات اين بنده گنه‌كار را عفو فرموده جانبخشى فرمايند بشكرانه اين موهبت مدت العمر سر از چنبر بندگى و طوق فرمانبردارى نه پيچم و بغداد را بهر كس اشاره شود سپرده خود با فرزندان در ركاب اشرف غاشيهء بندگى بر دوش گرفته بمراسم خدمت و جان سپارى پردازم حضرت اعلى او را بعواطف عليهء شاهنشاهى اختصاص داده بحسنخان حاكم قلمرو عليشكر سپردند كه مهمان او باشد . بعد از چند روز كه از محنت راه و مشقت بند و زنجير آسودگى يافت بخلع فاخره سرافراز گردانيده رخصت انصراف ارزانى داشته بهمراهى ملازمان حسنخان روانه مقصد فرمودند و بجهة حسينخان حاكم لرستان و قاسم سلطان و جمعى كه در جنگ ازون احمد مردانگى كرده بودند خلع گرانمايه ارسال داشته مورد تحسين و آفرين گرديدند . فوت ازون احمد رومى در قصبهء زنجان اما ازون احمد چون بيراهه رفته بود بمطلبى كه داشت فايز نگشت و از قضاى الهى در راه مريض گشته چون بقصبهء زنجان كه از قصبات مشهور عراق است رسيد خار اجل دامنگير او شده رخت بسراى هستى كشيد و ملازمان حسنخان كه همراه او ميرفتند حقيقت فوت او را بعرض اشرف رسانيدند و مقرر شد كه نعش او را به پسرانش سپارند كه در اراضى مقدسهء آنجا مدفون سازند و فرمان عاطفت و منشور استمالت باسم محمد - بيك ولد او عز اصدار يافته شمهء از مراحم و الطاف كه شامل حال پدرش شده بود در آن منشور اقبال درج شد . اما احوال ما بقية السيف لشكر بغداد آنكه بعد از انهزام شكسته و پريشانحال به شهر درآمده محمد بيك را از گرفتارى پدر آگاه گردانيدند و او جنود بغداد را به خود متفق گردانيده خود را پاشا نام كرده بر حكومت آن ولايت رقم اختصاص كشيد و حقيقت گرفتارى پدرش را بدرگاه پادشاه روم عرض نموده اظهار دولتخواهى كرد اركان دولت خاندان عثمانى مصلحت وقت در تربيت او دانسته نشان